شاید از یک نگاه بشه گفت
دنیا مثل یه گردونه پر از گوی است که می چرخه و می چرخه تا نوبت به یک گوی برسه و از چرخه خارج بشه
وما هم یکی از این گوی های این گردونه هستیم که یکی یکی از گردونه دنیا خارج می شیم
یه روز می شنویم یکی به دنیا اومده
یه روز می شنویم یکی از دنیا رفته
یه روز هم دیگران می شنون که ما ...
اما تعجب اینجاست که با اینکه همه چیز مشخص هست ولی ما اصلا خودمون رو مهیای اون روزی که از گردونه خارج می شیم نمی کنیم
و اسیر روزمرگی شدیم بی آنکه درک کنیم که هر روز که می گذره یک قدم به خروج از گردونه نزدیک تر می شیم
من وقتی در خودم نگاه می کنم هیچ اثری از آمادگی برای اون روز نمی بینم
وقتی به دور و برم هم نگاه می کنم احساس می کنم دیگران هم همینطورند
عجیب
برچسب:
نویسنده: آرین حسینیپور